تبليغاتX
babataherouryan
باباطاهر عریان کیست ؟
گي در فرهنگ و زبان فارسي «گي» و ساير استثنائات جنسي (به ويژه فتيشيسم و مازوخيسم) در ادبيات فارسي به وفور مشاهده شده و بعضاً از آن به عنوان تشبيهات عرفاني استفاده شده است اما هرگز به دليل آنرمال بودن آن به عنوان يك روش زندگي كلي و حتي يك اقليت پذيرفته شده در جامعه‌ي ما مورد قبول نبوده است. در فرهنگ فارسي و در مورد «عشق مرد به مرد» با اصطلاحاتي نظير بچه‌بازي، شاهدبازي، نظربازي، جمال‌پرستي، لواط، لواطه، اِغلام و برخي اصطلاحات عاميانه ديگر مواجه مي‌شويم. مفعول، اَمرَد، مأبون، شاهد، منظور، كودك، مخنث، نوخط، بي‌ريش، پسر، ساده، ساده‌رخ، غلام‌بچه، اُبنه‌اي، و ده‌ها واژه و كلمه‌ي عاميانه در اين مورد به گي‌هاي خواسته و ناخواسته اطلاق مي‌شود. هر كدام از اينها بار معنايي خاصي دارد و از شعرا و عرفا گرفته تا مردم عادي به مناسبت‌هاي مختلف آن را در كلام خود به كار برده‌اند كه برخي به دليل اصطلاح عرفاني خود داراي بار معناي مثبت بوده و هيچ ارتباطي با عمل جنسي ندارند و بسياري از آنها كه واژه‌هاي كوچه‌بازاري است در مقام تحقير و صفت تحقير به كار مي‌رود و هرگز به عنوان يك «هنجار» اجتماعي ميان ايرانيان پذيرفته نشده بلكه صفتي است بر تحقير و ناهنجاري افرادي خاص. و يا اعمالي نظير «بچه ‌بازي» يا Pedophilia كه علاوه بر يك بيماري جنسي در بسياري فرهنگ هاي جهان عملي مطرود شمرده شده چون به هر صورت نوعي تجاوز محسوب مي‌شود و گذشته از آن چون كودك اختياري نداشته و معصوم است عملي بسيار زشت‌تر از ساير افعال جنسي در اين رابطه است. همه اينها غير از بيمارهاي جنسي ديگر نظر ساديسم، مازوخيسم، ويوريسم، فتيشيسم يا در نوع مهوع آن نظير آميزش با حيوانات و حتي ميل به آميزش با مردگان و ساير ناهنجاري‌هاي رواني و جنسي است كه از فعل طبيعي جنسي خارج مي‌شوند. شاهدبازي نيز از اصطلاحات ويژه‌ي صوفيان است كه به پسران يا مردان زيباروي اطلاق مي‌كردند بدين معني كه گواه قدرت و لطف صنع آفريدگار جهانند و نزد آنان شائبه‌ي فعل جنسي معنا ندارد و تنها عوام از آن برداشت جنسي مي‌كنند. صوفيان عبارت و شعار معروفي دارند با اين عنوان: «المَجازُ قَنطَرةُ الحقيقة» (مجاز پلي براي رسيدن به حقيقت است) و عشق زميني را وسيله‌اي براي رسيدن به عشق آسماني مي‌دانند. به همين خاطر ادبيات ايران از حافظ و سعدي گرفته تا بسياري ديگر مشحون از استعارات در رابطه با شاهدبازي است. با اين وجود در بسياري اديان و جوامع، لواط عملي ناپسند تلقي شده است. در ايران باستان و تمدن‌هاي كهن پيش از آن هيچ نوع نشانه‌اي از لواط و عشق مرد به مرد به چشم نمي‌خورد و به نظر مي‌رسد اين امتزاج با اقوام مهاجم به ايران بود كه فرهنگ گي و مردبازي را رواج داد.
+ نوشته شده در  87/06/13ساعت 23:54  توسط G_matin903 | 
گی های مسلمان بعد از تلاش‌ها برای آشتی دادن اسلام با حقوق بشر، تلاش‌هایی برای نزدیک کردن همجنس گرایی و اسلام در حال شکل گیری و گسترش است. در همین راستا، در جشنواره بین الملل فیلم عفو بین الملل، فیلمی با عنوان « جهادی برای عشق» از یک کارگردان مسلمان در این جشنواره به نمایش در آمد. کارگردانی که تمام سعیش را کرد که نشان دهد قرآن و اسلام با همجنس گرایی هیچ منافاتی ندارد و چون اسلام دین رحمت است، با همجنس گرایان هم اگر بر اساس قرآن عمل شود، آن ها هیچ وقت در کشورهای مسلمان با مشکل روبرو نمیشوند. توی این فیلم کارگردان سعی می کرد از زبون پیامبر قوم لوط تا مولانا بکشه بیرون که اسلام دین عشقه و در این دین هر نوع عشقی حتی عشق دو همجنس هم به هم آزاده. به نظر میاد که این آدم ها دچار عذاب وجدان شدن و سعی می کنن به هر دری بزنن که از این عذاب نجات پیدا کنن. البته شاید بهتر بگیم این‌ها دچار بحران هویتن. س ک سوالیتشون رو نمیتونن به اعتقادات دینیشون تطبیق بدن. تو این فیلم پای ثابت همه فیلم هایی که از گی‌های ایران صحبت می کنه، آرشام پارسی هم بود. خداییش این ایرانی‌ها کمتر از ترک‌ها و پاکستانی‌ها و عرب‌ها سعی داشتن بگن که اسلام با همجنس گرایی موافقه. فقط یکیشون که عشق امام حسین داشت و همیشه تو مراسم عاشورا و تاسوعا حاضر بود غیر از این فکر می‌کرد. فیلم از جشنواره برلن جایزه گرفته ولی ظاهرا به خاطر موضوعی بوده که انتخاب کرده که خوب موضوع داغ روزه و تو اگه بدترین فیلم رو در این مورد بسازی حتما به سرعت مشهور خواهی شد. خیلی متاسفم که نتونستم از دید حقوق بشری و این که این آدم‌ها چقدر در کشور‌هاشون با مشکل برای هویت جنسیشون مواجه هستند، بگم. راستش این تناقضه خیلی بیشتر اذیتم کرد تا سختی‌هایی که اون‌ها داشتن می‌کشیدن. این داستان عدم اختلاف حقوق بشر و اسلام خیلی به مذاق من یکی خوش نمیاد. وقتی شیرین عبادی در هر مصاحبه ای اولین جمله اش اینه که اسلام با حقوق بشر منافاتی نداره،‌حالم بد میشه. به نظرم این آدم ها تکلیفشون با خودشون مشخص نیست. اگه اسلام خوبه که چرا سعی می کنید با حقوق بشر تطبیقش بدید که اولی «الهی» و دومی انسانی. اگر حقوق بشر بهتره و دارید سعی می کنید اسلام رو بکشید بالا تا به اون برسه که باز هم با اعتقاداتون جور در نمیاد که اسلام کامله. اینکه آدم‌ها نمیتونن و نمی‌خوان انتخاب کنن. خوب اگه همجنس گرا هستی، هویتت رو بچسب و چی کار داری حالا از دین واسش مایه بذاری و از دین واسش فاکت بیاری. دین جواب همه سوال ها رو نداره و لزوما با همه هویت‌ها سازگار نیست و واسه خیلی هویت‌ها و نیاز‌های جدید جواب نداره. من نمی‌دونم چرا یه واقعیت به این سادگی رو نمی‌تونیم بپذیریم. باز هم این‌ها از این سرچشمه می‌گیره که داریم سعی می کنیم برای دین کارکرد اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بسازیم. کاری که ۳۰ سال داره تو اون مملکت انجام میشه و نتیجه اش رو هو داریم می بینیم. جمهوری اسلامی یه جور کارکرد اجتماعی از دین میسازه. اون هایی که می خوان قوانین بشری رو با قوانین دینی جور کنن یه جور دیگه می خوان همین کارکرد رو بازسازی کنن
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 22:56  توسط G_matin903 | 
بابا طاهر عريان از شاعران وعارفان اواسط قرن پنجم معاصر طغرل سلجوقي است وي از عرفا و اولياء جبال مي باشد كه در سير تكاملي عرفان وتصوف اسلامي نقش موثري داشته است بعضي به دليل ملاقات بابا طاهر با طغرل سلجوقي تولدش را در اواخر قرن چهارم مي دانندوي در دوران حكومت ديلميان مي زيسته است . تاريخ تولد ووفات باباطاهر مورد اختلاف است كه اين به دليل عزلت وگوشه گيري درويشانه او مي باشد .وي به احتمال قوي وطبق شواهد تاريخی بعد از سال 450هجری قمری در همدان وفات يافت وهمانجا دفن شده ومقبره او که در غرب شهر همدان بالای تپه مرتفعی مقابل بقعه امامزاده حارث بن علی واقع است همواره مورد توجه وزيارت صاحب دلان واهل معرفت حتی مردم عادی بوده است . يکی از قديمی ترين اسناد تاريخی درباره باباطاهر در راحه الصدور وآيه السرور راوندی درتاريخ آل سلجوق آمده است مولف اين کتاب چنين نقل می کند(( شنيدم که چون سلطان بک به همدان آمد از اولياء سه پير بودند باباطاهر وباباجعفر وشيخ حمشاء کوهکی است بر در همدان آنرا خضر خوانند برانجا ايستاده بودند نظرسلطان برايشان آمد کوکبه لشکر بداشت وپياده شد وبا وزير ابونصر الکندری پيش ايشان آمد و دستهاشان ببوسيد . باباطاهر پاره ای شيفته گونه بودی او را گفت ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت : آنچه توفرمايی . باباگفت : آن کن که خدا فرمايد : ان الله يامر بالعدل والاحسان سلطان بگريست وگفت چنين کنم بابا دستش بستد وگفت از من پذيرفتی سلطان گفت آری بابا سر ابريقی شکسته که سالها از آن وضوکرده بود در انگشت داشت بيرون کرد ودر انگشت سلطان کرد وگفت مملکت عالم چنين در دست تو کردم . بر عدل باش سلطان پيوسته ان در ميان تعويذ ها داشتی وچون مسافی پيش آمدی آن در انگشت کردی اعتقاد پاک وصفای عقيدت او چنين بود ودر دين محمدی صلعم از او ديدار تر وبيدارتر نبود.(1) مرحوم دکتر عبدالحسين زرینکوب ضمن اشاره به اين روايت راوندی چنين می گويد (( اين بابای شيفته گونه که در وجود اين فاتح ناتراش صحراها چنين تاثيری کرد بدون شک همان صوفی وعارف نام آوريست که هنوز در همدان مقبره او مزار عام است ووجود او در چنان هاله يی از قدس وکرامات مستور است که شناخت حقيقت حالش برای مورخ دشواری بسيار دارد در واقع روايات راجع به او به قدری افسانه آميز است که وی را از يکسو با آل بويه وابن سينا معاصر جلوه می دهد واز سوی ديگر شاهد قتل عين القضات وحتی هم عصر خواجه نصير طوسی می سازد.در هر حال چون قديمی ترين مآخذی که درباب وی هست حاکی از آنست که در هنگام ورود طغرل به همدان هنوز زنده بوده است سال 410 را که بعضی مآخذ متاخر در باب تاريخ وفاتش ذکر کرده اند قابل قبول نمی توان يافت اما ملاقات طغرل به قول کسانی که وی را معاصر ديالمه دانسته اند البته منافات ندارد. از روايات ديگر آنچه وی را با عين القضات و.خواجه نصير همعصرمی کند نيز نه با يکديگر می سازد نه با اين يکتا برگه روايت راوندی معهذا ممکن هست از اين اقوال استنباط شود که بابا طاهر همدانی متعدد بوده است ويا آنکه شايد اين پيوند با نام عين القضات وخواجه نصير اشارتی باشد به وجود يک رابطه نامرئی بين وجود باباطاهر از يکسو وتعاليم عين القضات و بعضی فرقه های شيعه از سوی ديگر )) (2) منبعی کهنتر از راحه الصدور که اشاراتی به طاهر ومزار او در همدان دارد نامه های عين القضات همدانی است که ميان سالهای 520 و525 نوشته شده است در اين نامه ها از طاهر د رکنار دو تن ديگر از عارفان بزرگ آن شهر شيخ بَرَکه وشيخ فَتحه ياد شده و به احتمال قريب به يقين منظورهمان باباطاهر همدانی عارف است .(3) دکتر زرين کوب رحمه الله عليه در شرح حال بابا طاهر می نويسد (( در اينکه ذکری هم در کتب صوفيه چون تذکره الاولياء ونفحات الانس وجز آنها از باباطاهر در بين نيست حاکی از آن است که طريقه او در ترد مشايخ صوفيه معهود يا مقبول نبوده است با اينهمه بعد از عين القضات واحتمالا به سبب تاثير آثار اوذکر طاهر در ادب شفاهی صوفيه تدريجا انتشار يافته است واز همين جاست که مخصوصا از قرن نهم به بعد از نشر مقالات حروفيه واهل حق عنوان عارف وقدوه العارفين هم گه گاه در حق او بکار می رود هر چند در مآخذ قدما جز در راحه الصدور وشايد مکتوبات عين القضات ذکری از طاهر همدانی نيست .(4) بابالقبی است که مردم بر سبيل تفخيم بر نام اصلی عرفا واولياء وپيروان می افزوده اند عين القضات بدون ذکر اين لقب می نويسد : (( از برکه قدس سره شنيدم که طاهر گفت مردم می آيند وريش خود را به افسوس ما فرامی دارند .پس افسوس می برند وبه ريش خود می دارند )) (5) يا ((فتحه رحمه الله عليه می گويد هفتاد سال است تامی کوشم مگر ارادت در حق طاهر درست کنم نمی توانم ...))(6) يا (( ای عزيز ! اين نبشته هم بر سر تربت طاهرنبشتم روز شنبه ...))(7) و((...بر تربت فتحه و هم بر تربت طاهرخاطر بر اين قرارگرفت که چيزی ديگر نويسم ...))(8) از اين عبارات بر می آيد که طاهرتقريبا هفتاد سال پيش از عين القضات می زيسته وبنابراين او همان باباطاهری است که در گزارش راوندی از او ياد شده است ونيز پيوند عقيدتی يا طريقتی عين القضات از طريق استادانش برکه وفتحه به باباطاهر معلوم می شود گذشته از اين شواهد ديگری نيز دال بر وابستگی معنوی عين القضات با طاهر عارف وجود دارد . باباطاهر عريان از عرفا واولياء جبال می باشد که در سير تکاملی عرفان و تصوف اسلامی نقش موثری داشته است اين عارف صاحب دل دردمندان اشعاری را سروده وکتبی به زبان فارسی وعربی تصنيف نموده است از جمله تقريرات وی کلمات قصاری به عربی است که عقايد تصوف را بيان نموده است شهرت بابا ی سوته دلان بيشتر به خاطر دو بيتی هايی است که به زبان محلی با لهجه لری سروده ودر آنها از پريشانی وتنهايی شکايت کرده واز اين راه اشتقياق معنوی خود را به وعبود بروز داده است بر کلمات قصار باباطاهر چنين شرح نوشته اند شرحی به نام(( الفتوحات الربانيه فی الاشارات الهمدانيه )) بعلاوه شرحی مربوط به سال 890هجری اثر جانی بيک العزيزی ونيز شرحی به وسيله مرحوم حاج ملا سلطان عليشاه گنابادی به رشته تحرير در آمده است . باباطاهر عريان عارفی است در نهايت زهد وعابدی است در نهايت عرفان گرچه دوبيتی های بابای سوته دلان از جنبه های ادبی اجتماعی وغيره شايسته تحقيق وبرسی است اما بيشتر از هر چيز از نظر حکمت وعرفان سزاوار بسی تعمق وامعان نظر است . دکتر زرين کوب دليل شروح فراوانی که بر ديوان وکلمات باباطاهربه رشته تحريردر آمده است چنين بيان می کند ((وجود اين شروح حاکی است از اهميتی که باباطاهر در نزد صفويه بعد از قرن نهم داشته است ودر واقع علاوه بر کلمات قصار که به اشارات مشهور بوده است تاليف 21رساله ديگر را هم به او نسبت داده اند که از ماهيت و وجود آنها اطلاع موثقی در دست نيست ))(9) وی در دنباله می فرمايد (( اما کلمات قصار بدينگونه که هست به تعريف واشاره می ماند و23باب است که شايد آن 22 رساله که در بعضی روايات به باباطاهر منسوب شده است عبارت از همين ابواب کلمات قصر در نسخه خاص باشد .مسائلی که در اين ابواب واشارات است بيشتر مربوط است به علم، معرفت، الهام، فراست، عقل، نفس ،دينی، عقبی، سماع، ذکر، اخلاص، اعتکاف ومانند اينها پاره ای از اين اشارات را در تعدادی از دوبيتی ها هم می توان يافت چنانکه نظاير برخی از آنها رادر کلام مشايخ ديگر از جمله جنيد نيز می توان سراغ داد.(10)
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 22:52  توسط G_matin903 | 
از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحةالصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته‌است. در یکی از دوبیتی‌های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته‌است.در شهر خرم‌آباد بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه بابا طاهر است.آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد. بنای مقبره بابا طاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده‌است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده‌است. در دوران حکومت رضاخان پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه‌ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبه‌ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده‌است. این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ مورخه ۲۱/۲/۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده‌است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده ‌است.
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 22:51  توسط G_matin903 | 
گزيده اي از اشعار غزل كه صد دفتر ز كونين از برستم كه آذر در ته خاكسترستم جفاي دوست را خواهان نزستم كه اين نه آسمانها مجمرستم به چهره خوشتر از نيلوفرستم به داغ دل چو سوزان اخگرستم نه بهر دوستان سيم و زرستم ولي بي دوست، خونين ساغرستم كه مرغ خوگر باغ و برستم دلي لبريز خون اندر برستم دلا در عشق تو صد دفترستم منم آن بلبل گل ناشكفته دلم سوجه ز غصه ور بريجه مو آن عودم ميان آتشستان شد از نيل غم و ماتم دلم خون درين آلاله در كويش چو گلخن نه زورستم كه با دشمن ستيزم ز دوران گر چه پر بي جام عيشم چرم دايم در اين مرز و در اين كشت منم طاهر كه از عشق نكويان قصيده به تن عود و به سينه مجمرستم به هفتاد و دو ملت كافرستم همي مشتاق بار ديگرستم وز ايشان در رگ جان نشترستم كه حسرت سايه و محنت برستم يكي بي سايه نخل بي برستم به پيكر هر سر مو خنجرستم اگر خرسند گردم كافرستم فروزنده تر روشن ترستم كه دوزخ جز وي از خاكسترستم پريشان مرغ بي بال و پر ستم چو طفل بي پدر بي مادرستم در ين عالم ز هركس كمترستم كه از سوز جگر خنياگرستم همه خار و خسك در بسترستم چو مؤمن در ميان كافرستم به گرمي چون فروزان اخگرستم و يا پژمان گل نيلوفرستم به شهر دل يكي صورت پرستم به خوبي آفتاب خاورستم كه مو تا جان ندادم وا نرستم ازين رو نام بابا طاهرستم بتا تاز ار چون تو دلبرستم اگر جز مهر تو اندر دلم بي اگر روزي دو صد بارت بوينم فراق لاله رويان سوته ديلم منم آن شاخ بر نخل محبت نه كار آخرت كردم نه دنيا نه خور نه خواب ديرم بي تو گويي جدا از تو به حور و خلد و طوبي چو شمعم گر سر اندازند صد بار مرا از آتش دوزخ چه غم بي سمندر وش ميان آتش هجر درين ديرم چنان مظلوم و مغموم نمي گيرد كسم هرگز به چيزي به يك ناله بسوجم هر دو عالم به بالينم همه الماس سوده مثال كافرم در مؤمنستان همه سوجم همه سوجم همه سوج رخ تو آفتاب و مو چو حربا به ملك عشق روح بي نشانم رخش تا كرده در دل جلوه از مهر بميرا دل كه آسايش بيابي من از روز ازل طاهر بزادم دو بيتي اگر يار مرا ديدي به خلوت بگو اي بي وفا اي بي مروت گريبانم ز دستت چاك چاكو نخواهم دوخت تا روز قيامت *** فلك نه همسري دارد نه هم كف به خون ريزي دلش اصلاً نگفت اف هميشه شيوه كارش همينه چراغ دود مانيرا كند پف *** فلك! در قصد آزارم چرايي گلم گر نيستي خارم چرايي تو كه باري ز دوشم برنداري ميان بار، سر بارم چرايي *** ز دل نقش جمالت در نشي يار خيال خط و خالت در نشي يار مژه سازم به دور ديده پر چين كه تاونيم در نشي يار *** اگر زرين كلاهي عاقبت هيچ اگر خود پادشاهي عاقبت هيچ اگر ملك سليمانت ببخشند در آخر خاك راهي عاقبت هيچ
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 22:45  توسط G_matin903 | 
اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم. آثار ترانه‌ها یا دو بیتی‌های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده‌است.دو قطعه و چند غزل با گویش لری و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی و کتاب سرانجام از آثار دیگر وی است. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفا و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است.
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 22:44  توسط G_matin903 |